زبانحال عون بن عبدالله علیهالسلام قبل از شهادت
با آنکه رؤیـای شهـادت در سـرم دارم آئـیـنهای در دل ز صـبـر مــادرم دارم من عون هستم عون، خواهرزادۀ نورم غـمنـامـۀ خـورشـیدهـا را در برم دارم شمشیر غیرت در نیام اذن میدان است یک کـربلا احساس در چـشم ترم دارم جای من اینجا نیست، من از آسمان هستم تصویری از پرواز در بال و پرم دارم جان، این امانت را خداوندا بگیر اینک من شرم از جانی که با خود میبرم دارم کو آن زمـانی که بـبـیـنـم با نگـاه شوق در این بیابـان زخـمها در پیـکـرم دارم دشمن نمیداند که من از نسل خورشیدم دشمن نمیداند که صبر از مادرم دارم جان، هدیهای کوچک برای بارگاه توست آنسان که من شرم از وداع آخرم دارم |